کتاب شازده کوچولو با خاطرات دوران کودکی یک خلبان آغاز میشود. هنگامی که او شش ساله بود، در کتابی راجع به جنگل و حیوانات تصویر زیبایی از یک مار بوآ که حیوان درندهای را بلعیده بود، دید. در کتاب نوشته شده بود که مارهای بوآ شکار خود را بیآنکه بجوند درسته قورت میدهند. بنابراین کودک شش ساله تصمیم میگیرد یک نقاشی از مار بوآ که حیوانی را قورت داده است بکشید. پس از کشیدن نقاشی، وقتی او شاهکار خود را به آدمبزرگها نشان میداد کسی متوجه موضوع نمیشد چون: «آدمبزرگها همیشه نیاز به توضیح دارند.»
خلبان داستان ما بدون آنکه درک شود سالها زندگی کرد تا اینکه با شازده کوچولو ملاقات کرد. در صحرای آفریقا هواپیمای او با مشکل مواجهه شد و به ناچار فرود آمده است. او به زحمت آب خوردن برای هشت روز همراه داشت و میبایست سریعتر هواپیما را تعمیر کند.
اما صبح رور بعد اتفاقی عجیب برای او رخ داد...................
برچسب:
نویسنده: آرمان پورحسین